الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
82
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مترجم مىگويد كه « عجب » در حق بارى تعالى به معنى رضا باشد ، و معنى حديث چنين بود كه راضى شود پروردگار تو از جوانى كه وى را [ خوى ] كودكى نباشد . و اين عزيز و نادر است . قسم دوم آن است كه از ارتكاب گناهان خالى نباشد . پس ايشان دو قسماند : مصرّان و تايبان . و غرض ما آن است كه علاج در گشادن عقدهء اصرار بيان كنيم و داروى آن بگوييم . بدان كه شفاى توبه جز به دارو حاصل نيايد . و بر دارو واقف نشود كسى كه بر درد واقف نباشد ، چه معنى دارو جز مناقضت اسباب درد نيست . پس هر درد كه هست از سببى است ، پس داروى آن دفع و إبطال آن سبب است . و چيزى باطل نشود مگر به ضد خود . و سبب اصرار جز غفلت و شهوت نيست ، و ضد غفلت جز علم نه ، و ضد شهوت جز صبر بر قطع سببهايى كه محرك شهوت است نه . و غفلت سر همهء گناهان است . حق تعالى گفت : أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ ، « 196 » اى ، ايشانند غافلان ، لا جرم در آخرت ايشانند زيانكاران . پس توبه را دارويى نيست مگر معجونى كه از شيرينى علم و تلخى صبر سرشته شود ، چنان كه در سكنگبين شرينى شكر و ترشى سركه جمع كنند ، و قصد از هر يكى غرضى ديگر است ، و به مجموع آن ، اسباب انگيزندهء صفرا قمع شود . پس علاج دل از بيمارى اصرار همچنين فهم بايد كرد . پس اين دارو را دو اصل است : يكى علم و ديگرى صبر . و از بيان هر دو چاره نيست . سؤال هر علمى حل [ عقدهء ] اصرار را شايد يا از علمى مخصوص چاره نيست ؟ جواب همهء علمها داروهاى بيماريهاى دل است ، و ليكن هر بيمارى را علمى خاص است ، چنان كه علم طب همهء بيماريهاى تن را نافع است ، و ليكن هر علتى را علمى مخصوص است ، پس درد اصرار را همچنين . پس بايد كه خصوص آن علم بر موازنهء بيمارى تنها ياد كنيم تا به فهم نزديكتر باشد . پس گوييم كه بيمار محتاج باشد به تصديق كارها : اوّل آن كه تصديق كند به اجمال كه بيمارى و صحت را سببهاست كه به اختيار بدان بتوان رسيد ، چنان كه مسبّب الاسباب آن را مرتب كرده است . و اين ايمان است به اصل طب ، چه هر كه بدان نگرود به علاج مشغول نشود و هلاك او لازم بود . و موازنهء اين از آن چه ما در اوييم ايمان است به اصل شرع ، و آن ايمان است كه سعادت را در آخرت سببى است و آن طاعت است ، و شقاوت را سببى و آن معصيت است . و آن ايمان است به اصل شريعتها ، و از حصول اين چاره نيست ، اما به تحقيق و اما به تقليد ، و هر دو از جملهء ايمان است . دوم آن كه چاره نيست كه بيمار در طبيبى معيّن اعتقاد كند كه عالم است به طب و در آن حاذق است و در آن عبارتى « 197 » كه از آن كند صادق ، دروغزن و تلبيس كننده نيست . چه مجرد ايمان او به اصل طب سود ندارد بى اين [ 61 ] ايمان . و موازنهء او به آن چه ما در اوييم دانستن صدق پيغامبر
--> ( 196 ) نحل 16 - 108 و 109 . ( 197 ) عبارت ، تعبير .